تبلیغات
azarbaycan452 - معرفی شهرستان مغان شهر(پارساباد) در استان اردبیل
باری توپراغا بورجون قویما چیخا یادیندان آخی چوخ یاتاجاق سان بو توپراق آلتیندا سن
درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

صفحات جانبی

نویسندگان

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

تقویم
خبر
تقویم گیلکی

حامیان محیط زیست آذربایجان

تبلیغ

معرفی شهرستان مغان شهر(پارساباد) در استان اردبیل


پارس‌آباد برآیند موقعیّت جغرافیایی و اقتصادی مغان است. حدود 50 سال پیش، آنگاه كه برنامه‌ریزان كشاورزی ایران چشم گشودند و مغان را «دیدند
»، پارس‌آباد جوانه زد و به سرعت رشد كرد. این رشد به قدری سریع بوده است كه امروزه پارس‌آباد شهری است با مختصّات خاصّ خود: شهر مهاجران، شهر اسكان‌یافتگان عشایر و ایلات، شهر تولید گندم و ذرّت و پنبه و قند، شهر كارخانه‌ها و شهر كار. از گذشته‌های دور نقطه‌ای كه شهر كار، در آن واقع است، چه می‌دانیم؟ اطّلاعات اندك ما در باره‌ی‌ آن بخش از تاریخ كره‌ی زمین، كه در ادوار زمین‌شناسی، از هم می‌گسلد و گم می‌شود؛ نشان می‌دهد كه «مغان تا اوایل دوران سوّم زمین‌شناسی به صورت دریای كم‌عمق، در زیر آب بوده است و چون ارتفاع كمتری نسبت به سطح آبهای آزاد دارد (پارس‌آباد حدود 30 تا 40 متر) تا نیمه‌ی دوّم دوران سوّم، شكل خلیج داشته است. از این دوران به بعد، بر اثر كاهش تدریجی آب، به صورت جلگه‌ی وسیعی بین رود كر و ارس شكل گرفته و اكنون حدود سه میلیون سال است كه صورت خشكی دارد»(1) می‌دانیم كه بخش عمده‌ی این سه میلیون سال در «نقطه‌ی تاریك تاریخ»(2) واقع است و دانش ما در مورد رویدادهای آن بسیار اندك، غیر یقینی و تنها مبتنی بر فسیل‌شناسی و شناخت عمر رسوبات است. پیشتر كه می‌آییم اندك ـ اندك در می‌یابیم كه به قول زیست شناسان، «حدود یك میلیون سال از پیدایش آدمی بر روی زمین می‌گذرد.»(3) حقیقت آن است كه بخش روشن این یك میلیون سال، به سختی بر10هزار سال بالغ میشود. به این معنی كه كمتر ملّتی را میتوان پیدا كرد كه تاریخ روشن 10 هزار ساله داشته باشد. چه ابتدای بخش روشن تاریخ، اختراع خط است و اختراع خط، حتّی با سخاوتمندی خاصّی كه در اندازه گیری عمرهای تاریخی به عمل می‌آید، به سختی تا «هفت هزار سال» بالغ می‌شود.(4) روشن است كه از این نظر وضع مغان ـ زادگاه و زیستگاه پارس‌آباد ـ پوشیدگی پیچیدگی و ایهام بیشتری دارد. مورّخین و گزارشگران پارس‌آباد كه با احساس غروری تحسین‌برانگیز، از كتاب درسی جغرافیای استان اردبیل، سال دوّم آموزش متوسّطه‌ عمومی، نقل می‌كنند كه «جلگه‌ی مغان روزگاری آباد بوده و تمدّنی داشته كه بعدها بر اثر حوادث نامعلومی از میان رفته است»(5) و آبادی اولتان را بازمانده‌ی 12 شهری می‌دانند كه به اسامی 12 ماه سال، در كنار ارس بنا شده بوده است،(6)

 

پارس‌آباد برآیند موقعیّت جغرافیایی و اقتصادی مغان است. حدود 50 سال پیش، آنگاه كه برنامه‌ریزان كشاورزی ایران چشم گشودند و مغان را «دیدند»، پارس‌آباد جوانه زد و به سرعت رشد كرد. این رشد به قدری سریع بوده است كه امروزه پارس‌آباد شهری است با مختصّات خاصّ خود: شهر مهاجران، شهر اسكان‌یافتگان عشایر و ایلات، شهر تولید گندم و ذرّت و پنبه و قند، شهر كارخانه‌ها و شهر كار. از گذشته‌های دور نقطه‌ای كه شهر كار، در آن واقع است، چه می‌دانیم؟ اطّلاعات اندك ما در باره‌ی‌ آن بخش از تاریخ كره‌ی زمین، كه در ادوار زمین‌شناسی، از هم می‌گسلد و گم می‌شود؛ نشان می‌دهد كه «مغان تا اوایل دوران سوّم زمین‌شناسی به صورت دریای كم‌عمق، در زیر آب بوده است و چون ارتفاع كمتری نسبت به سطح آبهای آزاد دارد (پارس‌آباد حدود 30 تا 40 متر) تا نیمه‌ی دوّم دوران سوّم، شكل خلیج داشته است. از این دوران به بعد، بر اثر كاهش تدریجی آب، به صورت جلگه‌ی وسیعی بین رود كر و ارس شكل گرفته و اكنون حدود سه میلیون سال است كه صورت خشكی دارد»(1) می‌دانیم كه بخش عمده‌ی این سه میلیون سال در «نقطه‌ی تاریك تاریخ»(2) واقع است و دانش ما در مورد رویدادهای آن بسیار اندك، غیر یقینی و تنها مبتنی بر فسیل‌شناسی و شناخت عمر رسوبات است. پیشتر كه می‌آییم اندك ـ اندك در می‌یابیم كه به قول زیست شناسان، «حدود یك میلیون سال از پیدایش آدمی بر روی زمین می‌گذرد.»(3) حقیقت آن است كه بخش روشن این یك میلیون سال، به سختی بر10هزار سال بالغ میشود. به این معنی كه كمتر ملّتی را میتوان پیدا كرد كه تاریخ روشن 10 هزار ساله داشته باشد. چه ابتدای بخش روشن تاریخ، اختراع خط است و اختراع خط، حتّی با سخاوتمندی خاصّی كه در اندازه گیری عمرهای تاریخی به عمل می‌آید، به سختی تا «هفت هزار سال» بالغ می‌شود.(4) روشن است كه از این نظر وضع مغان ـ زادگاه و زیستگاه پارس‌آباد ـ پوشیدگی پیچیدگی و ایهام بیشتری دارد. مورّخین و گزارشگران پارس‌آباد كه با احساس غروری تحسین‌برانگیز، از كتاب درسی جغرافیای استان اردبیل، سال دوّم آموزش متوسّطه‌ عمومی، نقل می‌كنند كه «جلگه‌ی مغان روزگاری آباد بوده و تمدّنی داشته كه بعدها بر اثر حوادث نامعلومی از میان رفته است»(5) و آبادی اولتان را بازمانده‌ی 12 شهری می‌دانند كه به اسامی 12 ماه سال، در كنار ارس بنا شده بوده است،(6) در صدد برنیامده‌اند كه روشن كنند چرا باید تمدّنی در ساحل رودخانه‌ای پر آب و زمینی با خاك زراعی مرغوب، آنچنان نابود شود كه دیگر تا قرنها كوچكترین ادامه‌ای نداشته باشد. اینكه شهری یا شهرهایی بر اثر زلزله یا فرو رفتگی زمین از بین برود، عجیب نیست. شگفت‌آور و سؤال برانگیز آن است كه ساحل رودخانه ارس از نابودی آن شهرها! تا اواسط سده‌ی حاضر، ‌لم‌یزرع و غیر مسكون باقی مانده و تنها مرتع زمستانی شبانكاران باشد، تا آنكه در سال 1328 هجری شمسی به نام قوچ‌قشلاقی(7) نمود پیدا كند! منظور انكار وجود احتمال تمدّنی از دست رفته نیست. بلكه گفتنی است كه در مورد این شهرها و تمدّن آنها چیزی نمی‌توان گفت مگر آنكه عملیّات باستان‌شناسی كافی صورت پذیرد، اشیاء و آلات بدست آمده مورد مطالعه‌ی علمی قرار گیرد و آنگاه كه وجود چنین شهرهایی به اثبات رسد این مسأله روشن شود كه آیا این شهرها در استفاده از آب رودخانه، به نحوی ابتدایی، موقعیّت مردم امروز پارس‌آباد را داشته‌اند یا نه؟ چه می‌دانیم كه لازمه‌ی اسكان و ده‌نشینی كه بعداً به شهرنشینی تبدیل می‌شود، بوستان‌كاری و كشاورزی است ـ مخصوصاً كشت آبی ـ چیزی كه فلسفه‌ی وجودی پارس‌آباد بوده است. بسیار گفته‌اند(8) ایرانیان قدیم در استفاده از آب به وسیله‌ی قنات «= كانال) استاد و پیشرو بوده‌اند. با این حال اگر روزگاری؛ تمدّنی در شانه‌ی جنوبی رود ارس وجود داشته، بی‌شك از چنین امكانی ـ امكان فاریاب كردن زمین زراعی به وسیله‌ی رود ارس ـ برخودار بوده است. قراینی در دست است كه انسان را وا می‌دارد تا حدس بزند كانالهای كم‌عمقی كه در جابه‌جای این پاره از دشت وجود دارد و به كانالهای نادری معروف‌اند، احتمال سابقه‌ی دیرینه‌تری دارند. این تنها یك حدس است در كنار یك واقعیّت. و آن اینكه زمین این پاره از دشت، برای دیم‌كاری مناسب نیست و خشكسالی مداوم آن را تهدید می‌كند. نمونه‌اش را در هفت هشت سال گذشته دیدیم. مگر آنكه فرض كنیم تغییرات آب و هوایی مهمّی بعد از فروریزی تمدّن باستانی بوجود آمده باشد. اگر این فرض را كنار بگذاریم در‌می‌یابیم كه تهدید خشك‌سالی و عدم بهره‌برداری صنعتی به منظور آبیاری زمین زراعی دو متغیّر اجتناب‌ناپذیری بوده است كه پارس‌آباد و حوالی آن را برای مردم غیر قابل سكونت دایمی ساخته است كما اینكه به محض استفاده‌ی كشاورزی از آب ارس اسكان شروع شد و پارس‌آباد شكل گرفت. در حد فاصل بخش تاریك جلگه‌ی مغان (قسمت پارس‌آباد) و بخش امروزی و روشن آن، یك فاصله‌ی زمانی تقریباً هزار ساله قرار گرفته است. و مبداء این حد فاصل مساعی جغرافی‌دانان مسلمان از قرن چهارم هجری به بعد است كه گاهی با پای پیاده حدود «بلاد» و «قراء» ـ شهرها و روستاها ـ را مساحی می‌كردند. آنان از «مغان» كه به صورتهای «موغان»، «مغكان»، «موقان» ثبت كرده‌اند، غفلت نكرده‌اند. گی لسترنج كه متخصّص جغرافیای تاریخی سرزمینهای خلافت شرقی است نوشته‌های جغرافی‌دانان نامبرده را در كتاب خود(9) خلاصه كرده، می‌گوید: «موغان یا مغكان یا موقان نام دشت باتلاغی بزرگی است كه از دامنه‌ی كوه سبلان تا كناره‌ی خاوری دریای خزر كشیده شده و در جنوب مصبّ رود ارس و شمال كوههای تالش قرار دارد.… كرسی موغان در قرن چهارم، شهری بوده، به همان نام، كه اكنون تعیین محل دقیق آن دشوار است. تعیین محل دقیق كرسی مغان كاری شایسته بوده و وجهه همت كسانی است كه شناخت جغرافیای تاریخی مناطق و كشف اماكن باستانی را مشغله‌ی ذهنی و علمی خود ساخته‌اند. كار باستان‌شناسان را به خودشان واگذاریم و امیدوار باشیم كه به زودی در مغان اقدام به حفاری خواهند كرد و جنبه‌های گوناگون زندگی نیاكان ما را روشن خواهند كرد. به واقعیّت بنگریم. عمر پارس‌آباد تقریباًٌ به اندازه متوسط عمر ساكنان آن است. در سال 1330 پارس‌آباد به وسیله‌ی مهندس پارسا مدیر عامل شركت شیار بنیاد نهاده و به همین سبب پارسا آباد خوانده شده است(10) امّا بعدها به دلیل اشكال در تلفّظ «دو الف بلافاصله» یكی از الفها حذف شد و شكل نوشتاری پارس‌آباد صورت امروزی خود را یافت «پارس‌آباد» موقعیّت پارس‌آباد یعنی طول جغرافیایی 38 و عرض شمالی 39 درجه، از فروریزی شهرهای افسانه‌ای دوازده‌گانه تا حضور شركت شیار (1330) محل قشلاقی دامداران بوده است و البته به دلیل وابستگی زمین به آسمان یعنی انتظار باران، استفاده‌ی اقتصادی غیر دامداری از عرصه‌ی دشت مغان ممكن نمی‌شده است و همین مسأله جایگاه مناسبی برای حیات وحش ایجاد می‌كرده كه اشتهار آهوی مغان از همین زاویه‌ی دید قابل بحث است. چنین است كه این پاره از دشت، خالی از حضور صنعت و شهر، به عرضه‌ی رقابتهای دائمی شبانكاران با همدیگر در قرنهای گذشته و بعدها عرصه‌ی جنگهای ایران و روس و همچنین نا آرامی‌ها و ستیزه‌جویی‌های طایفه‌ای در عصر قاجار تبدیل می‌شود. ناآرامی‌هایی كه به موجب آن شاه قاجار به خانلرخان اعتصام‌الملك مأموریّت داد تا به مغان بیاید و مأمور «سرشماری و قطع و فصل دعاوی شاهسون بشود.»(11) شركت شیار و بعدها بنگاه عمران دشت مغان با در دیدرس نهادن گونه‌ای دیگر از زندگی ـ كشاورزی ـ و نیز با در اختیار نهادن زمین زراعی موجب جذب مهاجران(12) از شهرها و آبادیهای دور و نزدیك و جلب و جمع ایلات و عشایر شد. و بعدها تشكیلات شركت كشت و صنعت و دامپروری مغان كه به نوعی برآیند همان بنگاه عمران مغان و شركت شیار بود (و همه‌ی اینها محصول اقلیم جذاب مغان بود) به این جذب و جمع سرعت بخشید و در اندك مدّتی كه به سختی بر نیم‌قرن بالغ می شود وضعیتی پیش آمد كه پارس‌آباد امروز را داریم. شكل گیری و رشد دامن‌گستر این شهر محصول چرخه‌ی موج‌واره و به هم‌پیوسته‌ی كار و زمین و سرمایه همراه با نیروهای متخصص و ابزارهای پیبشرفته‌ی كشاورزی و صنعتی است(13) پارس‌آباد از نمونه‌های برجسته‌ی یك شهر نوبنیاد است كه از پیش طرّاحی شده نیست. از 20 ساله تا 70 ساله نمی‌توان كسی را سراغ گرفت كه شاهد نطفه بستن، بدنیا آمدن و كامل شدن محلّه‌ای نبوده باشد. به طور كلّی شاید بشود گفت كه پارس‌آباد جزء نادر شهرهایی است كه ساكنان آن شاهدان توسعه‌اش هستند. پارس‌آباد شهر بزرگی است. نه از این نظر كه اماكن باستانی و آسمان‌خراشهایش چشم هر بیننده‌ای را به خود خیره كند و نه حتّی علیرغم انبوه جمعیّت دانشگاهی، چنان دانشگاهی داشته باشد كه بشود به آن افتخار كرد. خیلی از شاخصهایی كه درجه‌ی بزرگی و رفاه شهر را معیّن می‌كنند در پارس‌آباد وجود ندارد. این شهر كه شهر مرفّهی نیست با وجود آنكه در اوّل راه است، امّا شهر بزرگی است از این رو كه تفكّر روستائی و قبیله‌پرستی ایلاتی را به سرعت پشت سر نهاده و به تفكّر و تعقّل شهری رسیده است و اگر با یك دست در حال صدور كالاهایی مانند گندم و پنبه و شكر و موادّ لبنی به تمام نقاط ایران است با دست دیگر می‌نویسد و به صدور اندیشه می‌پردازد و از آنجائیكه ذهن و عین شهر در ساختار آینده‌ی آن اثر قاطع دارند، توسعه‌ی مضاعف شهر در آینده نیاز به حدس و پیشگویی ندارد. اگر بخواهیم پارس‌آباد را با یك شهر بزرگ بسنجیم درخواهیم یافت كه معمولاً نیروی كار از حاشیه‌ی شهر به درون آن جذب می‌شود. در اینجا این روند درست برعكس است یعنی نیروی كار از شهر به بیرون سرریز می‌كند و شبانه به خانه بر می‌گردد، به شهر. به شهری كه عیناً و ذهناً هر روز گسترش بیشتری می‌یابد و پنبه‌زارها و گندمزارها و… كارگران و همزمان با آنها متخصّصان هر روز به توفیق دیگری نایل می‌آیند. آنچه این توفیق را به این شهر نوجوان ارزانی كرده است، تعدد بسیار زیاد قبایل ساكنان آن است به طوری كه كسی نمی‌تواند خود را بومی بنامد و در عین حال هیچ كس غیر بومی نیست. افراد را هدفها و آرمانها به یكدیگر مرتبط می‌سازد و نه ایلات و قبایل. هوای شهر نه ماه معتدل است و سه ماه تقریباً سرد. اندیشه‌ها، متساهلانه نفس می‌كشند، رشد می‌كنند و به تفكّر می‌رسند. تفكّر به تمدّن شكل می‌دهد و زبان وسیله‌ی تبادل تفكّر و اندیشه است. شناخت یك منطقه از طریق شناخت ذهن و زبان آن مطمئن‌ترین نوع شناخت است. مردم پارس‌آباد همچون مردم سایر نقاط آذربایجان به زبان تركی آذربایجانی تكلّم می‌كنند. متأسّفانه الفبای خاصّی برای این زبان وضع نشده است. این زبان اصوات مخصوصی دارد كه نوشتن و خواندن آن را به خط عربی مشكل می‌سازد، از این رو كه اصوات اختصاصی زبان تركی آذربایجانی در این خط می‌شكند. این زبان در مقایسه با زبان فارسی نوعی مصدر مركّب دارد كه امكان بالقوّه‌ای برای آن پدید می‌آورد.(14) هنر: موسیقی و صنایع دستبافت كمتر خانه‌ای می‌توان پیدا كرد كه در آن چیزی از دستبافت‌های سنّتی مانند گلیم و جاجیم دیده نشود. در بررسی تاریخ هنر منطقه، رسوب زندگی درازمدّت شبانكاره‌ای، كمبودها و امكانات خاصّ آن را نباید از یاد برد كه طبعاً بر هنر مردم اثر ماندگار نهاده است. به طوری كه رفتن و گم شدن در آن سوی كوهها، در صنایع دستبافت، خود را به صورت بز_روها و بزرگراههای بی‌بازگشتی كه تنها نخی آنها را از همدیگر جدا می‌سازد(15)(كسانی كه به موازات هم یا در جهت خلاف هم می‌روند) و در نهایت راضی شدن به نوعی تقدیر شبانكاره‌ای را به نمایش می‌گذارد. مفاهیمی مثل حسرت و هجران و تعبیرات و سمبل‌هایی از آنگونه كه گفتیم از این رو كه بیانگر حالات نفسانی‌اند در اشعار و ترانه‌ها و قصّه‌ها به وفور به گوش می‌خورد و خوانده می‌شود. آنچه كه خالق ماهنیسی «ترانه‌ی توده‌ای» خوانده می‌شود اغلب شعری از نوع بایاتی است، كه از كوتاهترین اشكال بیان است امّا آنچنان بدوی و زیبا و اصیل و اثرگذار است كه نظیری برایش نتوان پیدا كرد. ترانه‌ها مشحون از پیاله و نمادهایی مانند آن است كه هفته‌هاست آن را به دست خودمان در طاقچه گذاشته‌ایم و از دیدن آن غافل مانده‌ایم. آیا این پیاله استعاره از واقعیّت وجود عزیزی نیست؟ پیالالار ایریفده‌دیر هره‌سی بیر طرفده‌دیر گؤرمه‌میشم بیر هفته‌دیر یار بیزه قوناق گله‌جك بیلمیرم نه واخت گله‌جك زندگی شهرنشینی، گلیم‌بافی و جاجیم‌بافی را به قلّاب‌بافی و ملیله‌دوزی و منجوق‌دوزی و بافت ورنی تبدیل كرده است و ترانه‌های آكنده از حسرت و ضرب‌آهنگ سازهایی كه صلابت كوهها را به یاد می‌آورد، به اجبار جهان پیرامون اندك اندك رنگ می‌بازد و مجبور می‌شود كه خود را با داده‌های صوتی و تصویری روزگار معاصر هم‌قدم و هم‌كلام سازد. شهر و فضای تنفس آن شهر تقریباً فضای سبز ندارد و از سالهای پیش شهرداران مجموعاً در تخریب فضای سبز فعّال بوده‌اند. امكانات بالقوه بسیار زیاد است. اگر مسئولان زیبا و سالم‌سازی شهر، سر خود را به طرف ارس برگردانند خواهند دید كه این مادر/‌رود علاوه بر به بار و بر نشاندن مزارع و باغات، لطف‌های دیگری نیز دارد. از جمله آنكه ساحل ارس كه فاصله‌ای با شهر ندارد گردشگاه طبیعی دلپسندی است كه اندكی دلسوزی، اندكی تفكّر اقتصادی و اجتماعی می‌طلبد. خاصه كه ارس ساحل‌بندی شده‌است و طغیان رودخانه وایجاد خسارت تقریباً منتفی است و نام ارس كه در ادبیات این كشور ریشه دوانیده است به خودی خود جاذبه‌ی توریستی ایجاد خواهد كرد. فعالیّت‌های ذهنی شهر اكنون درصدد بر آمده است كه خود را بشناسد. امروز محصول دیروز است و شناخت امروز با توجّه به گذشته به دست می‌آید. توجّه به گذشته در واقع جستجوی ریشه‌هاست. تا بدانیم از كجا و چگونه آمده‌ایم؟ و به كجا و چگونه خواهیم رفت؟ از این لحاظ است كه چهار كتاب نسبتاً مفصّلی كه صبغه‌ی تاریخی/ مونوگرافیك دارند بطور همزمان چاپ و منتشر شده است. اشكالاتی كه هر كدام از این كتابها ممكن است داشته باشند، مد نظر نیست. حقیقت آن است كه جز در یك مورد همه‌ی آنها اوّلین تجربه‌ی نویسندگان بوده و هر یك از نقطه نظر خاصّی شایسته‌ی توجّه است. در این كار نسبتاً بزرگ، آقای عزیزالله قلمی مغان را از روزگاران قبل از تاریخ تا عصر مشروطه و تا امروز، زیر ذرّه‌بین گذاشته و به علاقه‌مندان نشان می‌دهد كه این سرزمین چگونه در روزگاران گذشته عرصه‌ی رقابت و میدان كارزار اقوام و دولتها بوده است. به قراری كه در پایان جلد اوّل كتاب تأكید شده است، در جلد دوّم به «بررسی اوضاع و تغییرات و تحوّلات در سالهای اخیر می‌پردازد»: كه امیدواریم هر چه زودتر چاپ و منتشر شود. مشخّصات كتابشناسی كار آقای قلمی در فهرست منابع آمده است. دو سال بعد از چاپ كار آقای قلمی، خانم اعظم عوض‌پور با علاقه و پشتكار خاصّی كتابی با مشخصاتی كه در فهرست منابع خواهد آمد، به چاپ رساند. كتاب او مخصوصاً از دو نظر جالب توجّه است. اوّل آنكه با تكیه بر جداول هواشناسی در نهایت، تصویر نسبتاً علمی و قابل توجه از وضعیّت آب و هوای مغان به دست می‌دهد و ثانیاً با ارائه‌ی آمار و ارقام مربوط آموزش و پرورش «دانش آموزان مقاطع مختلف تحصیلی» سیمای آموزشی شهر را به روشنی نشان می‌دهد. نظرگاه خانم عوض‌پور در مورد جغرافیای مغان تنگتر از نظرگاه لسترنج است. یعنی او مغان را محدود به حدود بیله‌سوار و پارس‌آباد و گرمی می‌داند. جلد اوّل این كتاب حاوی اطّلاعاتی در مورد جغرافیای طبیعی و تاریخی مغان و ویژگی‌های شهرها و آبادیهای مهمّ آن است. نظرگاه آقای قاسمی همان نظرگاه رایج و امروزی یعنی محدوده‌ی سه شهرستان پارس‌آباد، گرمی و بیله‌سوار می‌باشد. او در جلد دوّم كتابش به كند و كاو در حیات روزمرّه‌ی كوچ‌نشینان دشت مغان پرداخته است. همین پرداختن به زندگی عشایر كه گسترش شهرنشینی روز‌به‌روز صحنه‌ی زندگی شبانكاره‌ای را برای آنها تنگتر می‌كند و دور نیست كه این نوع زندگی در دشت مغان به كلّی متروك شود، حسن كار آقای قاسمی است. مقدّم بر این سه كتاب ـ احتمالاً در سال 1364 ـ گام اوّل را در ارائه توصیفی از مغان، آقای سهراب آدی‌گؤزلی برداشت. كار او اگر چه جزء كتابهای به اصطلاح جلد سفید بوده و صفحه‌ی حقوق نیز ندارد، با این به طور غریزی از اصول منوگرافی دور نیست. در این كتاب آقای آدی‌گؤزلی با رعایت اقتصاد كلام زیر عنوان اوضاع اجتماعی و فرهنگی دشت مغان با تیترهای…، مراسم‌ها(عین نگارش آدیگوزلی حفظ شده است)، ادبیّات كهن و جدید، خرافات واعتقادات، هنرها و سرگرمیهای دشت مغان سخن می‌گوید. این كتاب 122 صفحه دارد. در ارائه فهرست و بررسی كتابهایی از این دست، كتاب «مغان در گذر تاریخ» نوشته‌ی آقای احد ناصری بیله‌سوار را نباید فراموش كرد. نظرگاه آقای ناصری در مورد حدود مغان بیشتر معطوف به شهرستان بیله‌سوار است این كتاب حاوی یك سری اسناد تاریخی در مورد خطوط مرزی ایران و روس است كه خودی خود بسیار گرانبهاست. شعر و ادبیّات پرداختن به شعر به عنوان یكی از عالیترین محصولات تفكّر بشری كه در مشرق زمین حامل بار اخلاق و حكمت و فلسفه نیز بوده است، از همان آغاز پیدایش شهر مشهود است. از نخستین مجموعه شعرهای چاپ شده، باید به مجموعه‌ی «آی ساوالان» كار آقای بختیار علیمرادی(موغان اوغلو) اشاره كرد. بعد از چاپ «حیدر بابا»ی شهریار كه جلد اوّل آن از نمونه‌های برجسته‌ی شعر سهل ممتنع تركی بود خیلی‌ها به فكر نظیره‌سازی بر آن افتادند كه كار آقای علیمرادی در همان حوزه قابل بررسی است. این مجموعه علی‌رغم تمام مشكلاتی كه از نظر تكنیكی دارد، به عنوان نخستین قدم در چاپ مجموعه شعر از پارس‌آباد به یادماندنی است. چند سال بعد در سال 1370 آقای فرامرز دهقان مبادرت به چاپ مجموعه شعر «جلوه عشق» كرد. جلوه عشق حاوی مجموعه‌ای از اشعار دو زبانه‌ی تركی و فارسی است كه در قالبهای متفاوت به نظم در آمده است. درونمایه‌ی اغلب سروده‌های آقای دهقان، عرفانی است و البتّه گاهی اشاراتی نیز به ذات شبانكاری شاعر دارد. به دنبال «جلوه عشق» در سال 1376 شادروان جعفر قره‌پور كه نخست «مغانلی سرمد» وبعد «تورال» تخلّص می‌كرد. مجموعه شعر تركی «سئویملی‌دیر اؤز وطنیم» (= وطنم دوست داشتنی است) را چاپ و منتشر كرد. پروفسور غلام‌حسین بیگدلی كه بر این مجموعه‌ی 213 صفحه‌ای مقدّمه‌ای نسبتاً مفصّل به زبان تركی نوشته است موضوعات این كتاب را در شش بند چنین خلاصه كرده است: بنابه اطّلاع نگارنده مرحوم قره‌پور چهار مجموعه آماده‌ی چاپ دیگر نیز داشت كه متأسّفانه قبل از آنكه آنها را به چاپ برساند، رحلت كرد. روانش شاد. در همان سالها كه دهقان و مرحوم قره‌پور در چاپ و نشر آثار خود به تشریك مساعی و رقابت پرداخته بودند آقای مالك رهنما بهزاد موفّق شد اوّلین مجموعه‌ی شعر خود را با عنوان «كوسن سازیم» (= ساز قهر كرده‌ی من) به چاپ برساند. درونمایه‌ی اشعار آقای رهنما چیزی است مثل درون مایه‌ی اشعار شادروان قره‌پور. امّا رهنما زبان خاصّی دارد. شعر او بیشتر با ضربآهنگ تند سازهای نوازندگان قره‌داغ سازگار است. دست او در ساخت منظومه‌های انتقادی تواناست. فعالیّت ذهنی تنها در حوزه‌ی شعر نیست. در زمینه‌ی نظریّه‌ی ادبیّات و تعریف و شناخت انواع ادبی در سال 1377 آقای باب‌الله آذری اجیرلو، كتاب «اؤزوموز و سؤزوموز» (= خودمان و سخنمان) را از خطّ كریل به خطّ عربی/ فارسی انتقال داد. كتاب را دو نفر از سرشناسان ادبیات جمهوری آذربایجان به نامهای «ائلچین افندی‌اف» و «ولایت قلی‌اف» نوشته‌اند. این كتاب در واقع نوعی دایره‌المعارف انواع شفاهی و مكتوب ادبیّات آذری است. علاوه بر كتابهایی كه ذكر آنها رفت بخش معنوی تمدّن پارس‌آباد به سرعت در حال شكوفا شدن است. اگر روزگاری شاعران در چاپ اشعار خود عجله می‌كردند، امروز با رسیدن به نوعی آرامش درونی و خردورزی هنرمندانه در اندیشه‌ی اعتلای كار خود هستند. نسل اوّل شعرا، بیش از انكه دغدغه‌ی هنری داشته باشند برای آنها خیلی مهمّ بود كه شعر به چه زبانی نوشته شده است. امّا برای نسل دوّم ذات شعر مهمّ جلوه می‌كند. شعر و به طور كلّی هنر، در ذات خود دریچه‌ای است كه ما را به وجود ساده و بدوی خود برمی‌گرداند.(16) درك انفعالات وجودی بدوی و ساده، واقعاً خیلی ساده‌یاب و آسان‌فهم است. امّا رسیدن به مرحله‌ی بیان آن، آنگاه كه از موجود بچّه‌گی خود فاصله گرفتیم، متأسّفانه خیلی سخت به‌دست می‌آید. از فایق آمدن بر این «سختی» هنر زاده می‌شود. یك بار دیگر، امّا این بار از ورای پدیده‌های مكتوب فرهنگ معنوی پارس‌آباد بر آن بنگریم. حقیقت آن است كه تاریخ و آینده‌ی یك ملّت ریشه در ذهن آن ملّت دارد.



نوشته شده توسط :babak
سه شنبه 14 آذر 1391-ساعت 17 و 49 دقیقه و 32 ثانیه
نظرات() 

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.